محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
250
اكسير اعظم ( فارسى )
نزله معمول است بايد داد و غذا شورباى بچهء مرغ و سنگخواره و غوغائى بنان روهء تنورى مقرر كردم و گفتم كه بعد هفته مروق و شربت به دستورى كه اضافه نموده بكاهند و بعده هر دو مضاعف دهند تا يك هفته و همچنين بكاهند و حب بمعمول دارند از اين تدبير در مدت دو ماه صحت كلى يافت دق الشيخوخت يعنى دق پيرانه هرچند اين مرض از جنس حميات نيست ليكن عادت اطبا بر آن جارى شده كه آن را بعد حمى دق ذكر مىكنند زيرا كه اين هر دو مرض در بعض لوازم چون وقت جسم و لاغرى آن مشتركاند و انسان به صورت مدقوق مىنمايد و اگرچه ميان اسباب اين هر دو منافات است و معنى دق الشيخوخت استيلاى يبوست بر مزاج است به غير تب و گاهى با وجود غلبهء خشكى بر مزاج در حرارت و برودت معتدل بود و اين كمتر است و گاهى با خشكى برودت نيز غالب بود و اين حال را دق الشيخوخت و دق الهرم بهر آن نامند كه بدن را پيش از رسيدن وقت پيرى احوال پيرى از ذبول و يبس و شكن بر اعضاى عارض شود و در اين مرض پيران سريعتر از جوانان افتند و جوانان سريعتر از صبيان واقع شوند با آنكه گاهى جوانان و صبيان را نيز عارض شود . و اسباب اين مرض پنج نوع است : يكى استيلاى برودت از شرب آب سرد در غير وقت او چنانچه بعد حمام و جماع و عقب حركات سخت و رياضت قوى و يا در حالت ضعف بدن در هنگامى كه مسام گشاده باشد و قوت تحليل شود و اعضا بر كشيدن آب سرد به سوى احشا حريص شوند پس آب اعضاى باطنى را سرد كند و معده و حرارت غريزى را ضعيف نمايد و بدان سبب قوت غاذيه از كار خويش بازماند و همچنين در حميات عفونى كه هنوز ماده خام باشد و قوتها ضعيف از آب سرد خوردن سردى غالب شود و ماده بيفسرد و قوتها از كار بازماند چنان كه در آخر زمانهء پيرى باشد . دوم بخارات رديهء اخلاط بارده كه به جانب دل صعود كند و مزاج دل را سرد نمايد و حرارت او منطفى شود و مزاج او به سوى جميع اعضا سرايت كند . سوم حرارت كه به سبب رياضت يا حميات محرقه يا اوجاع شديده و غير آن رطوبات را تحليل كند و به سبب فناى رطوبات حرارت غريزى بميرد و عقب آن برد و يبس پديد آيد و با آن حرارت رطوبات را بگدازد اين اخماد حرارت غريزى بخنق و غمز زير خود نمايد و عقب او به سبب خود حرارت و به جهت عدم زود بدل طبيعت ضعيف گردد و برودت و يبوست غلب كند . چهارم استفراغات قوى كه روح و مادهء حرارت غريزى در آن استفراغ خروج شود و قوتها تحليل گردد و حرارت غريزى ضعيف شود . پنجم افراط تبريد به اشربهء و اضمدهء و اغذيهء دازد اين اخماد حرارت غريزي بخنق و غمز زير خود نمايد و عقب او بسبب خود حرارت و به جهت عبارده در علاج اصحاب حميات حاره و دق و ديگر امراض گرم تا بدان سبب حرارت غريزى منطفى گردد و مزاج متغير شود و سردى غالب آيد . بالجمله چون اين مرض مستحكم شود علاج نتوان كرد اگر آن را علاج بودى پيرى و موت را بازداشتندى . و علامات اين مرض آن است كه بدن و چهره خشك و بدرنگ بود و باشد كه رنگ او بسبزى گرايد و به صورت مدقوقان بود و علامات ذبول و نخافت و قشف پيدا باشد مگر با وى اشتعال و التهاب و تب نباشد بلكه اكثر ملمس بارد بود اگر با يبوست برودت باشد و نبض مريض مثل نبض اصحاب حمى دق نبود بلكه صغير بطى متفاوت باشد مگر آنكه ضعف اشتداد نمايد كه در آن هنگان نبض در تواتر شروع كند و خصوصاً در كسى كه او را اين مرض از شرب آب سرد به هم رسيده باشد و بول ايشان سفيد رقيق مائى باشد و احوال مريض از خشكى و زوال نضارت اعضا مشابه احوال پيران باشد و قلت اشتها و ضعف هشم بود . علاج به تدبير مرطب و مسخن در تعديل مزاج كوشند تا مرض مستحكم نشود و مثلًا جدوار خطائى يك ماشه جواهر مهره نيم ماشه در خميرهء گاو زبان عنبرى نه ماشه ورق طلا يك عدد آميخته بخورانند و شربت يا قوت علوى خان دو توله در عرق عنبر شق توله حل كرده تخم شربتى و فرنجمشك هر يك سه ماشه پاشيده بنوشند و بعد يك ساعت نجومى پنج عدد زردى بيضهء مرغ نيمبرشت خورانند و بالايش چهل درم شراب انگورى بدهند و بعد دو ساعت حمام و آبزن سازند كه مرزنجوش و گل بابونه و گل عاشقانه و تخم گاو زبان و تخم ابخره هر يك دو مشت در آن پخته باشند و بعد يك ساعت از آن شورباى بچهء بزد يا مرغ و يا كبوتربچه كه در آن دارچينى و خولنجان و زنجبيل داخل كرده باشند با نان دهند و خواب كنند . و چون بيدار شوند و غذا اينك هضم شده باشد روغن نرگس و سوسن و خيرى تنها يا به موم بر همه بدن بمالند و وقت شام ماء اللحم با شراب ممزوج اول بدهند و بفاصلهء نيم ساعت نجومى دواى صبح نوشانند و بعد هضم دوا غذا شوربا با نان دهند و خوردن مرباى زنجبيل و سيب و ترنج و انناس و شقاقل كه با عسل ساخته باشند بسيار نافع است و همچنين ليسيدن عسل تنها و همچنين نوشيدن شربت سيب چهار توله در عرق كيوره و بادرنجبويه هر يك شش توله مفيد . و رازى گفته كه شير گاو تازه نيم پاو با سه توله قند سفيد تا دو هفته خوردن رافع اين علت است و بايد كه ابتدا بمسخنات قويه نكنند و الا مريض بتغير مزاج دفعهً هلاك گردد بلكه بتهمل و تدريج استعمال نمايند و از هرچه محلل بود بازدارند و ترك رياضت كنند . شيخ مىفرمايد كه معالج علاج اين مرض هنگام غير استحكام بر رجائى كند كه مستحكم نشود و نزد استحكام بر اميدى نمايد كه زمانهء هلاكت اندكى دير كند بدون آنكه شفا حاصل گردد و قانون در معالجهء ايشان تسخين و ترطيب است و از مرطبات يكى حمام است چنانچه معلوم شده